محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
560
آثار عجم ( فارسى )
كشور جم « 1 » خرّمى گرفت چو نوشاد « 2 » * تا كه شد از يمن عدل شاه ز نو ، شاد داور گيتى ستان ، خديو ملكفر * معتمد الدّوله بو المظفّر فرهاد پيشتر از آنكه زيور رخ اين ملك * گردد فرخنده ، شخص آن ملك راد خيرهسرى تيره بخت ، گشته ز جان سير * سركشى آغاز كرد و تاخت به بيداد غافل ، از خشم شهريار جهانگير * آنكه مطيع ويند بنده و آزاد جست همى جاى بر فراز يكى كوه * در به گران قلعه [ اى ] ز كوهش بنياد كوهى سر بر فلك كشيده ز رفعت * چونان كش بر فراز ، ره نبرد باد كوهى از بس شگرف « 3 » ، غيرت البرز « 4 » * سختى ز او وام كرده آهن و فولاد [ 354 f ] كوهى كوراست قلعه تبرى نام * آمده الوند « 5 » را به گيتى همزاد كرد ز تأييد حق چو روى در اين ملك * شاهى كز عدل و داد ، داد جهان داد خلق ز بيداد آن ستمگر بدكيش * بر در شه آمدند جمله به فرياد شد چو ز بيداد آن سيهدل ، آگاه * شاه جهان ، آفتاب معدلت و داد چند تن از خيل بندگان عدو توز * بر سر آن خيرهسر ، ز خشم فرستاد نوز « 6 » بنگذشته چند روز كه آن شوم * در قدم شه سرش چو گوى بيفتاد روزى زين پيش خاطر دل شاهان * از پى تسخير آن حصار ، نشد شاد آرى جز دست فتح شاهى چونين * كس به جهان در ، چنين حصارى نگشاد عمّ شهنشه زهى امير مظفّر * اى ز تو ويرانه ملك گيتى ، آباد بوسه زدندى ز جان به پاى غلامانت * بودند ايدون اگر تهمتن « 7 » و كشواد « 8 » خرمن هستىّ دشمنان جفاكيش * رفته سراسر ز دست عدل تو برباد ايدون گر سركشى بهجاست ، بود سرو * آن هم در بوستان ستاده ، تن آزاد داد خدايت به دهر دولت و شاهى * دولت و شاهى چنين خوش است خدا داد
--> ( 1 ) . كشور جم : فارس مراد است . ( 2 ) . نوشاد : به فتح اوّل ، نام شهرى است ؛ گويند مسخيز بوده . ( 3 ) . شگرف : به معنى بزرگ و عجيب گذشت . ( 4 ) . البرز : بالفتح ، نام كوهى است از مازندران ؛ و معروف است . ( 5 ) . الوند : نام كوهى است مشهور در نواحى همدان . ( 6 ) . نوز : مخفف هنوز است . ( 7 ) . تهمتن : لقب رستم است . ( 8 ) . كشواد : بر وزن فرهاد ، نام پدر گودرز است كه پهلوانى است معروف .